الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
319
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
اما « ناكثين » ( پيمان شكنان ) من با آنها نبرد كردم ، اما « قاسطين » ( متجاوزان ) با آنها جهاد نمودم و اما « مارقين » ( خارج شوندگان از دين ) آنان را بر خاك مذلت نشاندم و اما « شيطان ردهه ( ذو الثديه رئيس خوارج ) با صاعقهاى كه قلبش را به طپش در آورد و سينهاش را به لرزه انداخت كارش را تمام ساختم ، تنها تعداد محدودى از ستمگران و سركشان باقى ماندهاند ، كه اگر خداوند مرا باقى بگذارد با حمله ديگرى نابودشان خواهم كرد و دولت و حكومت حق را بجاى آنها بر قرار خواهم كرد ، جز افراد قليل كه در اطراف بلاد پراكنده شده و از دسترس من خارج باشند . وحى من در دوران نوجوانى ، بزرگان و شجاعان عرب را به خاك افكندم و شاخههاى بلند درخت قبيله « ربيعه » و « مضر » را درهم شكستم شما به خوبى موقعيت مرا از نظر خويشاوندى و قرابت و منزلت و مقام ويژه نسبت به رسول خدا مىدانيد ، او مرا در دامن خويش پرورش داد : من كودك بودم او ( همچون فرزندش ) در آغوش خويش مىفشرد ، و در استراحتگاه مخصوص خويش جاى مىداد ، بدنش را به بدنم مىچسبانيد و بوى پاكيزه او را استشمام مىكردم ، غذا را مىجويد و در دهانم مىگذاشت . هرگز دروغى در گفتارم نيافت و اشتباهى در كردارم پيدا ننمود . از همان زمان كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم را از شير باز گرفتند خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگان خويش را مأمور ساخت تا شب و روز وى را به راههاى بزرگوارى و درستى و اخلاق نيك سوق دهد . من همچون سايهاى به دنبال آن حضرت حركت مىكردم و او هر روز نكته تازهاى از اخلاق نيك را براى من آشكار مىساخت و مرا فرمان مىداد كه به او اقتدا كنم ، وى مدتى از سال ، مجاور كوه حراء مىشد ، تنها من او را مشاهده مىكردم و كسى جز من او را نمىديد . در آن روز غير از خانه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم